یک گوشهٔ دنج در حد چند ساعت سکوت کافی است، تا بنشینی پای کلمات زیبای استاد رهنورد زریاب و دانه دانه از کلمات این سطر های بیمثال را با تمام وجودت بخوانی و مالیکول های بدنت حس شان کنند.
اغراق و تعریف و توصیف زیاد بلد نیستم ولی این را خوب میدانم که اگر در توصیف برخی از نوشته ها هرچقدر هم بنویسی، باز هم کفاف نمیکند و باز هم باید نوشت و نوشت.
تا به حال یکی دو اثر از آقای زریاب را بیشتر مطالعه نکرده ام، زمانی که شروع به خوانش این سطر های زیبا میکنم، دیگر دلم نمیشود که خوانش این کلمات را بس کنم و از پای شان تکان بخورم.
تصویرهای صمیمانه، توصیف های بینقص و فضایی که نویسنده در نوشتههای خود ایجاد میکند، تمام تخیل خواننده را فعال کرده و به گونه ای برای خواننده جلوه گر میشود که انگار، خود خواننده داخل همان صحنه حضور دارد و حالا دیگر عضوی از همان شخصیت های خیالی داستان شده است که در یک گوشه ای از همان فضای ایجاد شده نشسته است و به گفتگو های کلامی و حرکاتی که انجام میدهند، گوش میدهد و آنها را میبیند، حتا در بسیاری از مواقع در آنچه که انجام میدهند با آنها همراهی میکند، حس شان کرده و حتا گاهگداری هم با همان حس و حال شخصیت های اصلی داستان همدردی میکند.
استاد زریاب استعداد عجیبی در به چالش کشیدن مخاطب خود در موقع خوانش داستان دارند، که این به خودی خود یکی از برجسته ترین توانایی های ایشان است.
آنگونه با تصاویر و کلمات بکر در داستان، رمان و بقیه نوشته های ادبی خود بازی میکنند که هر خواننده ای را در زمان خوانش متن به چالش دعوت میکنند.
هر بار که داستانها و بقیه متنهای ادبی استاد زریاب را میخوانم، برایم جالب است که بیشتر دلباخته آثار ایشان میشوم.







نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.